موضوع صنعت فرش و اوضاع كارگاه های فرشبافی در منابع مكتوب مختلف اعم از شعر، داستان، سفرنامه، تواریخ عمومی، محلی و دودمانی و نامه های رسمی و غیررسمی، قابل بررسی ست.


موضوع صنعت فرش و اوضاع كارگاه های فرشبافی در منابع مكتوب مختلف اعم از شعر، داستان، سفرنامه، تواریخ عمومی، محلی و دودمانی و نامه های رسمی و غیررسمی، قابل بررسی ست. این منابع، در مواردی می توانند دوش به دوش تابلوهای نقاشی و مینیاتوری كه طرح و آرایه فرش در آن هابه تصویر كشیده شده اند، چگونگی پیدایی قالی بافی و سیر تحول و تكامل آن را در طول تاریخ از آغاز تا امروز برای ما روشن كنند.




                  اساسا، شناسایی و بررسی آثار ادبی، صرف نظر از ارزش خاص هنری،ابزاری برای فهم تاریخ اجتماعی، اقتصادی و معیارهای زیباشناختی اسلاف ماست. اولا اصطلاحات ویژه صنعت و هنر فرش با تنوع آن ها در گویش های مختلف مناطق ایران عزیز، از موجبات غنای زبان فارسی ا معیار ست. ثانیا، ادبیات هر عصری، بازتاب بلكه عكس العمل اوضاع اجتماعی،اقتصادی و سیاسی خاص آن عصر است. بدین گونه، مراجعه به متون كهنی مانند شاهنامه حكیم ابوالقاسم فردوسی (329-411 هجری قمری/ 940-1020 میلادی) و آثار مشابه آن برای درك پیشینه فرشبافی در ایران، ضرورت دارد. اول به شكل نمد و گلیم و بعدها قالیچه فرش، بی تردید در آغاز (احتمالاو قالی) جنبه كاربردی محض داشته است، چنان كه حكیم ابوالقاسم فردوسی ابداع«گستردنی» = فرش را به زمان تهمورث دیوبند (پسر هوشنگ از سلسله پیشدادیان در دوران های پیش از تاریخ) نسبت می دهد:


پس، از پشـــت میش و بره، پشـــم و موی
بریـــد و بـــه رشـــتن نهادنـــد روی
بـــه كوشـــش از آن كرد پوشـــش به جای
بـــه گســـتردنی بـــد هـــم او رهنمـــای


فرش اگرچه در عصر پیش از تاریخ، برای تدارك زیراندازی جهت محافظت از سرما و برخورد مستقیم بدن با زمین بود، بعدها جنبه تزئینی و تصویری یافت؛ چنان كه فرش پازیریك Pazyryk متعلق به قرن چهارم پیش از میلاد، نمونه ای از اولین فرشهای ایرانیان در عصر هخامنشی ست. كه از نظر سبك بافت (گره بافته پرزدار) و نیز نقش فرش (گوزن های زرد خالدار ایرانی) و مردانی كه از پس چارپایان در حركت اند، بازتابی دقیق از زندگی ایرانیان در عصر هخامنشی است. در عصر ساسانیان نیز فرش زربافت و جواهرنشان چهارفصل معروف به بهارستان، یا به قول طبری«فرش خسرو» شصت ارش در شصت ارش (در حدود چهارصد مترمربع) بوده است.
اوصاف این فرش بزرگ معروف تر از آن است كه داستان دریده شدن آن به عنوان غنائم جنگی به دست گروه هایی از اعراب، بر كسی پوشیده باشد؛ چنان كه یكی از شاعران معاصر كه دیوان اشعار او با مقدمه من چاپ شده است، به اقتفاء قصیده «ایوان مدائن» خاقانی در ترجیع بندی گفته است:


از نقش گل و بلبل شـــرمنده رخ گلشـــن


از فرش زر و زریـــن همنام بهارســـتان از جهت تاریخ هنر، مهم تر از همه، وجود فرش های مصور در ایران در عصر ساسانیان است؛ چنان كه فردوسی از فرش نفیسی در دربار خسروپرویز (شاهنشاه معروف ساسانی یعنی پسر هرمز و نوه انوشیروان) یاد می كند كه تصویر 48 پادشاه جهان را نشان می داده است و آن را هنرمندی در چین طی مدت هفت سال بافته است:


ز بهـــرام و كیـــوان، ز مـــاه و ز مهـــر
ز ناهیـــد و تیـــر و ز تابنـــده مـــاه
پدیـــدار كـــرده بـــد و نیـــك شـــاه
هـــم از هفـــت كشـــور بر او بر، نشـــان
ز دهقـــان و از رزم گردن كشـــان
بـــر او بر نشـــان چل و هشـــت شـــاه
پدیـــدار كـــرده ســـر و تـــاج و گاه
بـــه زر بافتـــه تـــاج شاهنشـــهان
چنـــان جامـــه هرگـــز نبـــد در جهان
بـــه چیـــن در یكی مـــرد بـــد بی همال
همـــی بافـــت آن جامـــه را هفت ســـال
ســـر ســـال نـــو هرمـــز فرودیـــن
بیامـــد بـــر شـــاه ایران زمیـــن
ببـــرد آن یكـــی فرش نزدیك شـــاه
گـــــران مایـــگان بـرگشـــادند راه
بگســـترد روز نـــو آن جامـــه را
ز شـــادی جـــدا كـــرد بدكامـــه را


               علاوه بر شاهنامه، صنعت و هنر فرش دستبافت در دیگر متون ادبیات فارسی، نیز، بازتابی پر آب و تاب دارد و من برای نمونه با اختصار تام چند نكته ای را به استحضار خوانندگان ارجمند می رسانم: از دیرباز، انواع فرش در ادبیات فارسی، اعم از ادبیات داستانی و غیرداستانی و نیز اعم از متون نظم و نثر، مكرر توصیف شده كه در مقدمه و متن مجلد اول این دایره المعارف، شواهدی از آن ها انعكاس دارند. در این جا علاوه می كنیم كه پس از حمله مغول، فرهنگ و هنر چین در ایران رواج یافت. هم تصویرهایی از فرش در عصر تیموریان در مینیاتورهای آن عهد دیده می شود. عصر صفوی، شاهد اوج شكوه هنر قالی بافی در ایران بود و مخصوصا در كارگاه های تبریز، اصفهان، كاشان، همدان، شوشتر و هرات فرشهای نفیس بافته می شد. در عصر صفوی، بر روی بسیاری از فرش های دستبافت، اشعاری هم نقش می شد. از جمله روی قالی نفیس اردبیل كه در 946 هجری قمری برابر 1539 میلادی برای شاه تهماسب اول صفوی (دومین پادشاه از سلسله صفویه كه تشیع را مذهب رسمی ایران قرار دادند) بافته شده است و اكنون در موزه ویكتوریا و آلبرت لندن موجود است و من هم آن را از نزدیك دیده ام، این مطلع از غزل حافظ دیده می شود:


جز آســـتان توام در جهان پناهی نیســـت
ســـر مرا به جز این در حواله گاهی نیســـت
در جای دیگر آن قالی این اشعار را بافته اند:
ای خـــوش آن فرش كه در بـــزم مراد
ســـایه وش در قـــدم شـــاه افتـــاد
روی بنهـــاد بـــه ره چـــون خورشـــید
كـــرد فرش قدمـــش مـــوی ســـفید
این نه فرش اســـت گل نســـرین اســـت
پـــرده ی دیـــده ی حـــور العین اســـت


این شعر، قالی نقش ترنج با گل و جانور در موزه متروپولیتن نیویورك دیده می شود:


ای در دل لالـــه داغ از دســـت غمـــت
وای نرگـــس و گل فرش حریم حرمت
از حســـرت پابـــوس تو ای ســـرو روان
افتـــاده گل و ســـبزه بـــه زیـــر قدمت